آزاد
قلب فراموش شده12


 

چقدر تو آرامي ،چقدر خوبي، چقدر ساكتي و چقدر مهربان خوبيهايت قابل شمردن نيست! تو خيلي با معرفتي و خيلي منطقي بعضي روزها به تو حسودي مي كنم به تو كه چه راحت چشمت را به روي تمام توهمات بستي و چه آرام و بي سرو صدا ادامه دادي!

دنياي كه تمامي ندارد از توهم و خيالات پوچ وهر چه جلوتر مي روي بن بست ها را واضحتر مي بيني تمام احساساتت تبديل به كوهاي يخي مي شود كه بر پشتت سوارند و تو مي ماني و تخيلات پوچي كه چيزي نيست جزء ابهام...

پايان راه هر روز نزديكتر مي شود و مسافت بي بازگشتي كه پشت سر چون واحه اي كورسو مي زند و تمام مي شود دقايقي كه زندگي برايت مجالي داشت! امامن چشمانم را بسته ام نه پشت سرم را مي بينم نه كوره راهاي جلويم را كاش كسي چشمانم را باز مي كرد تا كور سويي از نور بر من مي تابيد! من از پيش باخته بودم اما تو ...

اميليا


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
قلب فراموش شده11


 

احساسات بي دليلم دوباره صداي قدمهاي تورا  در سنگفرش ذهنم حس كرده ! احساس كرده تو آرام وبي صدا به سراي من وارد شده اي وبدون نام ونشان گذشته اي!!

مثل هميشه اين توهم موحش مرا تا گرداب جهنم مي كشاند لبه ي اين پرتگاه ايستاده ام و نظاره مي كنم جاده اي بي عبور را كه نمي توانم از آن بگذرم ! نمي توانم مرزها را بشكنم نمي توانم از خطوط تقدير عبور كنم!...

 

اميليا

 

 


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
عنوان ندارد


خودم را مي زنم به كوچه علي چپ! اما نمي شود يكبار ديگر توهم برم داشته رهگذري عبور مي كند ومن بايد سكوت كنم چشمانم را ببندم و اورا ناديده بگيرم! «من سعي مي كنم»

 اين كلمات بيجاست كه باعث فتنه  و نگاه بي جهت است كه باعث فكرو خيال مي شود چشمانم را مي بندم و با خودم مي گويم هرگز قصدم مشق عشق نبوده!هرگز قصدم ويرانه منزل كسي نبوده تا آشيان برپا كنم ويا اينكه دلي را بلرزانم. سياهه، مشق كردم كه تمرين كنم و بنويسم.

مي داني دنيا تمامي ندارد از تكرار و حسرت، و پايان مي يابد در انتهاي جاده اي رو به خورشيد و فروغ از چشمان رهگذري مي گيرد تا رهگذري ديگر پا در اين جاده بگذارد...

پس بگذر از نوشته هايم كه سياه اي بيش نيست كه من تاب خرابي خانه پرستوهاي عاشق را ندارم و مي دانم هيچ كبوتري در لانه ي پرستوي مهاجري دنبال عشق گمشده اش نيست ومن همان كبوترم...

 

اميليا


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
حرف هاي جامانده


من خيلي نادان بودم مي خواستم اين را برايت بگويم ولي هيچ وقت وقتش نشد من مي دانم تا  قيام قيامت ديداري نيست كه برايت توضيح بدهم و بگويم انديشه كوچك من از سر كوچه مان فراتر نرفته بود دلم مي خواست توضيح بدهم تمام كارهايم غير ارادي بود بگويم من تورا مثل خودم مي ديدم و فكر مي كردم مثل من فكر مي كني زندگي را چون پرنده ها مي ديدم كه باهم آشيانه درست مي كنند  وبعد مي روند سر زندگيشان به همين راحتي فقط آدمها آشيانه ساختنشان كمي طول مي كشد

زندگي فرا تر از تصورات كوچك من بود فراتر از انديشه ي كوچك من

 هرچه در مغزم بود را باصداي بلند برايت مي خواندم وفكر مي كردم شاهزاده ي قصه ي من ناراحت نمي شود بدل نمي گيرد من پيامبر زندگيت شدم وبرايت هر روز موعظه اي مي خواندم  و هرروز صبح سلامي تازه برايت داشتم و بجزء سلام و عشق چيزي در ذهنم نبود.

 ما به هم احتياج داشتيم من پراز محبت  و تو تشنه ي  اين محبت من از دريچه قلبم دنيارا مي ديدم  وتو را نمي دانم! شايد فكر كني عشق و محبت ديگر اين حرفها سرش نمي شود اما دنيا نامردتراز اين حرفها براي خودش پيش مي رود!

منِ سنگ دل ،برايت نگفتم چقدر پشت مانيتور اشك ريختم و اين احساس لعنتي اين حس دوست داشتن كه مي دانستم اشتباه محض است مرا تا سر حد جنون مي برد برايت نگفتم اندازه ي تمام سالهاي عمرم اشك ريختم و به اميد فردا كه فراموش مي كنم زندگي كردم به تو نگفتم حرف جدايي برايم تلخ بود اما من احساسم را به اميد  اينكه شب بخواب ميروم كشتم وسعي كردم درست فكر كنم هرچند بيراهه رفتنم انتهايي نداشت. چقدر من ساده انگار بودم نمي دانستم مردها از نصيحت متنفرند چقدر نصيحتت مي كردم من نمي دانستم مردها  حرفهايشان را با كارهايشان نشان مي دهند نمي فهميدم سكوت يعني خداحافظ چقدر تو خداحافظي مي كردي و من فكر مي كردم  مشكلي داري !ناراحت هستي!

 يادت هست بعضي روزها احساساتت را ميخواندم ! واقعا تعجب مي كردي؟ يا اينكه براي اينكه دلم را بدست بياوري ذوق زده مي شدي؟

هنوزدوست دارم واقعا عاشق بوده باشي نمي دانم چرا اما دوست دارم هرچند فراموشم كرده باشي اما قبلش كمي عاشقم بوده باشي!

 يادت هست به من گفتي به تو بگويم دوستت دارم اما من نگفتم ! به تو گفتم نمي خواهم به همنوع خودم خيانت كنم شايد روزي كسي ديگر همسرت شد من نمي خواهم سهمي از احساسش را  داشته باشم ودرست حدس زدم تو به راحتي آب خوردن رفتي. مي خواستم معني حرفهايم را برايت بگويم مي خواستم از رفتارهايم معذرت بخواهم بگويم منظوري نداشتم از گفتن فنگ شو منظوري نداشتم از اينكه گفتم خودت بايد براي خودت كاري بكني منتظر معجزه نباش! ببخش كه برايت آهنگ سياوش شمس را گذاشتم  بچه گانه بود رفتارم! ببخش چندباري مزاحمت شدم آن روزها من خيلي بي اطلاع بودم  و احساسي! ببخش من زيارت كه رفته بودم برايت طواف كردم ،گرد خانه ي خدا بيادت بودم و جايت را خالي كردم ببخش سوغاتي هم برايت گرفتم...

  نه اينكه از دستت ناراحت باشم از بي اطلاعي خودم و احساسات پوچم ناراحتم خيلي دلم مي خواست برايت روشن كنم من نيز مثل تمام همنوع هايم پراز احساسات هستم احساساتي كه شايد از قلبي است كه براي مادر شدن مي تپد و هجوم مي آورد بر سر مردي كه احساسات برايش بي معنيست نمي دانم چرا دلم مي خواست اينها را برايت بگوييم روشنت كنم كه از ناداني من نرنجي دشوار است كاري بكني حتي در حد حرف و فكركه اصلا باورت نباشد وبعد پشيمان بشوي  ...

 

اميليا


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
...


 

ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه نيست! شايد در آب مرده باشد،

خيلي وقتها زود دير مي شود مثل روزهاي كوتاه پاييز .

مثل كوچه اي بلندو باريك كه در انتها مي رسد به بن بست در انتها ايستاده ام

من جا ماندم

جا ماندم حوالي زمستان ميان فصول سرد  و به ديدن بهار نرسيدم

واين غم بزرگيست...

 

اميليا


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
قلب فراموش شده 10


 

اين تصور من است تو بر مي گردي و تمام لحظاتم آرامش مي گيرد اما اين فقط تصور من است تصور چشمان خسته ي من از اين دنيا وقلبم كه هنوز براي تو مي تپد اما تو نشنيده بگير

  من درخت كُنار رااز نزديك هرگز نديدم اما تورا تصور مي كنم به زير درختان كُنار سايه گرفته اي كتاب مي خواني مي گويي مرجع دكتراست و بعد مي خوابي هوا كمي سرد شده مواظب خودت باش شايد سردت شود من كه نيستم رو انداز برايت بياورم  غصه ام مي شود مواظب باش سرت درد نگيرد مواظب دلت باش  مواظب ...

  كاش هميشه خوشحال باشي نكند غصه بخوري دلت نگيرد.

وقتي بي نشان رفتي اما من دلم گرفت ...

 

اميليا


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
قلب فراموش شده9


من فقط دوست داشتم تو مرا دوست داشته باشي از آن دوست داشتن هاي دوست داشتني! كه همه دوست دارند همه دوستشان داشته باشند! اما من فقط دوست داشتم تو مرا دوست داشته باشي... و اين دوست داشتن از قلبم آغاز مي شودچيزي درون آن به آه تبديل مي شود و مي خواهد بشكند مي خواهد آتش بگيرد بعد درون هم مچاله بشود و بعد غم مي گيرد كه كسي را از دست داده! نغمه هاي غمگين كمي آرامش مي كند و هرازگاهي آهش را بيشتر و دوست داشتني تر. من نمي دانم اين از دست رفته اش تو هستي ؟ دوست داشتن يك حس ويرانگر است كه درون قلب من فوران مي كند و دوست دارد كسي را دوست بدارد و كسي نيز در سر حد پرستيدن دوستش داشته باشد و اين ديوانگي محض هميشه با من همراه است

 مي داني قلبم بكرو دست نخورده باقي مانده هنوز سيراب محبت نشده  كه اينگونه كوچه به كوچه دنبال دوست داشتن است  و آن هم دوست داشتن تو ! وشايد هنوز كسي از فاصله نزديك حسابي لگد كوبش نكرده تا بفهمد دوست داشتي در كار نيست  اين حسي براي زيستن است قلبم باور كن ما بايد ادامه بدهيم اين جهان را تا ناكجا آباد و من با اين احساس متصل مي شوم به اين دنيا و چقدر سخت و چقدردرد آور...

 

اميليا


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
قلب فراموش شده8


جواب تمام حرف هاي من سكوت است ،آدميزاد هر روز سازي كوك مي كند قولي مي دهد و ترانه اي سر مي دهد ولي هيچ وقت پايبندش نمي شود!

من از دست لحظات ناراحتم كه تمام حرف هاي زيبا را بلعيدند وگذشتند وبا خود بردند آنها ناجونمردانه چرخيدند و ترانه هاي تورا ،اشكهاي مرا ،قصه زيباي دونيمه گمشده را و نبرد هراسان ما را با زندگي ربودند  تمامش تقصير لحظه هايست كه ما را قافلگير كردند

حتما تو مشي و من مشيانه  ريشه هاي ريواس بوديم كه از زمين رويديم و همديگر را گم كرديم ؟ نه ما آنيما و آنيموس  بوديم كه در پي هم به جهان آمديم...

 

نه ما افسانه گيلگمش و انكيدو بوديم و چقدر شبيه هم كه تمام شهر از اين شباهت شگفت زده شدند اما ديديم اين جهان چيزي جز حسرت براي ما سراغ ندارد...

 

 

اميليا


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
قلب فراموش شده7


 

باورت نمي شود من ميدانستم مرا آنگونه كه تصور مي شود دوست نداشتي اما اين قلب من است كه هميشه دوست دارد كسي را بپرستد و كسي به غايت دوستش داشته باشد براي خودش آسمان ريسمان مي بافد باران كه مي بارد عاشقانه مي شود مي گيرد و به دنبال دست آويزي براي عشق است صحرا و گل مي بيند شعر عاشقانه مي خواند  موسيقي مي شنود همزاد پنداري مي كند و شب و روز مرا سياه مي كند اصلا تو ناراحت نباش اين دل است و همه دركش مي كنند تو هم كمي دركش كن او چشم انتظار نيمه اي است كه پيدايش كند و فقط فكر مي كرده آن نيمه تو هستي ! توهمي كه پاياني ندارد دوست داشته پري تو باشد مثل پري شهريار...  

و عشق منزلگاهي براي قلبم به ارمغان نياورد و عشق گذرگاهي در جوانيم نبود هنوز به چيزي موهوم مي انديشم وبا تو سخن مي گويم هرچند تو صدايم را نمي شنوي

بياد دارم روزي از اسرار قلبت برايم گفتي! كه عشقي سراغ نداري و تمام حرفهايت از روي هوس است و من فكر مي كردم مي خواهي مرا از خود برنجاني براي درك دوري . با اين همه ولي من هنوز صحبت هاي عاشقانه ات را بيشتر بياد دارم بر من ببخش كه اينچنينم...

اميليا

 


... ادامه مطلب


بازدید: ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ نظرات
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۳۲ ۳۳ ۳۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۸ ۳۹ ۴۰ ۴۱ ۴۲ ۴۳ ۴۴ ۴۵ ۴۶ ۴۷ ۴۸ ۴۹ ۵۰ ۵۱ ۵۲ ۵۳ ۵۴ ۵۵ ۵۶ ۵۷ ۵۸ ۵۹ ۶۰ ۶۱ ۶۲ ۶۳ ۶۴ ۶۵ ۶۶ ۶۷ ۶۸ ۶۹ ۷۰ ۷۱ ۷۲ ۷۳ ۷۴ ۷۵ ۷۶ ۷۷ ۷۸ ۷۹ ۸۰ ۸۱ ۸۲ ۸۳ ۸۴ ۸۵ ۸۶ ۸۷ ۸۸ ۸۹ ۹۰ ۹۱ ۹۲ ۹۳ ۹۴ ۹۵ ۹۶ ۹۷ ۹۸ ۹۹ ۱۰۰ ۱۰۱ ۱۰۲ ۱۰۳ ۱۰۴ ۱۰۵ ۱۰۶ ۱۰۷ ۱۰۸ ۱۰۹ ۱۱۰ ۱۱۱ ۱۱۲ ۱۱۳ ۱۱۴ ۱۱۵ ۱۱۶ ۱۱۷ ۱۱۸ ۱۱۹ ۱۲۰ ۱۲۱ ۱۲۲ ۱۲۳ ۱۲۴ ۱۲۵ ۱۲۶ ۱۲۷ ۱۲۸ ۱۲۹ ۱۳۰ ۱۳۱ ۱۳۲ ۱۳۳ ۱۳۴ ۱۳۵ ۱۳۶ ۱۳۷ ۱۳۸ ۱۳۹ ۱۴۰ ۱۴۱ ۱۴۲ ۱۴۳ ۱۴۴ ۱۴۵ ۱۴۶ ۱۴۷ ۱۴۸ ۱۴۹ ۱۵۰ ۱۵۱ ۱۵۲ ۱۵۳ ۱۵۴ ۱۵۵ ۱۵۶ ۱۵۷ ۱۵۸ ۱۵۹ ۱۶۰ ۱۶۱ ۱۶۲ ۱۶۳ ۱۶۴ ۱۶۵ ۱۶۶ ۱۶۷ ۱۶۸ ۱۶۹ ۱۷۰ ۱۷۱ ۱۷۲ ۱۷۳ ۱۷۴ ۱۷۵ ۱۷۶ ۱۷۷ ۱۷۸ ۱۷۹ ۱۸۰ ۱۸۱ ۱۸۲ ۱۸۳ ۱۸۴ ۱۸۵ ۱۸۶ ۱۸۷ ۱۸۸ ۱۸۹ ۱۹۰ ۱۹۱ ۱۹۲ ۱۹۳ ۱۹۴ ۱۹۵ ۱۹۶ ۱۹۷ ۱۹۸ ۱۹۹ ۲۰۰ ۲۰۱ ۲۰۲ ۲۰۳ ۲۰۴ ۲۰۵ ۲۰۶ ۲۰۷ ۲۰۸ ۲۰۹ ۲۱۰ ۲۱۱ ۲۱۲ ۲۱۳ ۲۱۴ ۲۱۵ ۲۱۶ ۲۱۷ ۲۱۸ ۲۱۹ ۲۲۰ ۲۲۱ ۲۲۲ ۲۲۳ ۲۲۴ ۲۲۵ ۲۲۶ ۲۲۷ ۲۲۸ ۲۲۹ ۲۳۰ ۲۳۱ ۲۳۲ ۲۳۳ ۲۳۴ ۲۳۵ ۲۳۶ ۲۳۷ ۲۳۸ ۲۳۹ ۲۴۰ ۲۴۱ ۲۴۲ ۲۴۳ ۲۴۴ ۲۴۵ ۲۴۶ ۲۴۷ ۲۴۸ ۲۴۹ ۲۵۰ ۲۵۱ ۲۵۲ ۲۵۳ ۲۵۴ ۲۵۵ ۲۵۶ ۲۵۷ ۲۵۸ ۲۵۹ ۲۶۰ ۲۶۱ ۲۶۲ ۲۶۳ ۲۶۴ ۲۶۵ ۲۶۶ ۲۶۷ ۲۶۸ ۲۶۹ ۲۷۰ ۲۷۱ ۲۷۲ ۲۷۳ ۲۷۴ ۲۷۵ ۲۷۶ ۲۷۷ ۲۷۸ ۲۷۹ ۲۸۰ ۲۸۱ ۲۸۲ ۲۸۳ ۲۸۴ ۲۸۵ ۲۸۶ ۲۸۷ ۲۸۸ ۲۸۹ ۲۹۰ ۲۹۱ ۲۹۲ ۲۹۳ ۲۹۴ ۲۹۵ ۲۹۶ ۲۹۷ ۲۹۸ ۲۹۹ ۳۰۰ ۳۰۱ ۳۰۲ ۳۰۳ ۳۰۴ ۳۰۵ ۳۰۶ ۳۰۷ ۳۰۸ ۳۰۹ ۳۱۰ ۳۱۱ ۳۱۲ ۳۱۳ ۳۱۴ ۳۱۵ ۳۱۶ ۳۱۷ ۳۱۸ ۳۱۹ ۳۲۰ ۳۲۱ ۳۲۲ ۳۲۳ ۳۲۴ ۳۲۵ ۳۲۶ ۳۲۷ ۳۲۸ ۳۲۹ ۳۳۰ ۳۳۱ ۳۳۲ ۳۳۳ ۳۳۴ ۳۳۵ ۳۳۶ ۳۳۷ ۳۳۸ ۳۳۹ ۳۴۰ ۳۴۱ ۳۴۲ ۳۴۳ ۳۴۴ ۳۴۵ ۳۴۶ ۳۴۷ ۳۴۸ ۳۴۹ ۳۵۰ ۳۵۱ ۳۵۲ ۳۵۳ ۳۵۴ ۳۵۵ ۳۵۶ ۳۵۷ ۳۵۸ ۳۵۹ ۳۶۰ ۳۶۱ ۳۶۲ ۳۶۳ ۳۶۴ ۳۶۵ ۳۶۶ ۳۶۷ ۳۶۸ ۳۶۹ ۳۷۰ ۳۷۱

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان